رفاقت را ازگرگ بیاموز!
گرگ با همنوعان خود شکارمیکند.. خو می گیرد و زندگی میکند ولی.... موقع خواب یک چشم خود را باز می گذارد گویی گرگ معمای رفاقت را خوب درک کرده است
خیلی سخته که وقتی با هزار و یک زحمت سعی کردی خودت رو قانع کنی که همه چیز فقط یه سو تفاهم بوده تو خیابون با یکی دیگه ببینیش …
خود را به تمسخر گرفته ام
از عشـق مینویسـم ... اما عاشـق نیســــــتم
از درد مینویسـم ... اما دردمنـد نیســــــــــتـم
از غم و اشـک مینویسـم ... اما سرمست و خندانـم
مـرا جـدی نگیـر
من همـه آنچه میگویـم هستم و هیـچ نیسـتم
به گمـانم من " دیوانـه ای " بیـش نیســـــــتم ...!!!
کاش به جای حجاب
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حیا اجباری بود
شرف اجباری بود
راستی و درستی اجباری بود
کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود
اگر خواســـتی بدانـــی چقـــدر ثروتمــــندی،
هرگــــز پول هـــایت را نشـــــمار،
قطـــــره ای اشــــک بریـــز
...
و
دستــهایــی کـه بــــرای پـاک کـــــردن اشکـــــهایت مـــــی آیند، را بشــــمار.
ایــن اســت ثـــروت واقـــــــعی.
دوستان خلاصه میکنم اخه خودم از متن های بزرگ خوشم نمیاد
خب
عیدتون مبارک
هر چی دیدن حلال کنید
سال خوبی داشته باشی
اونایی که هم عیدی میخوان
مثلا سارا خانوم
بیاد ادامه مطالب
ادامه مطلب ...
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،
یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.
خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه،
میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله … داداش….
خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی… آخه … کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!
این خارجی ها چه پُستی میذارن تو
فیسبوک بدبختا !!
تو مملکتشون نه دکتر شریعتی دارن
نه جنتی دارن
نه کوروش کبیر دارن
نه اختلاس دارن
نه دریاچه ارومیه دارن خشکـــ بشه
نه انقلابــ کردن دهنشون سرویس بشه
نه سهمیه بنزین دارن
نه گلشیفته دارن
نه اصغر فرهادی دارن که بهشون حال بده
نه شاهین نجفی دارن که ...
نه خلیج همیشگی فارس دارن هی دودور دودور کنن
نه بندر همیشه عباس
نه ارتحالی ، نه ولادتی
نه گشتـــــ ارشادی
خلاصه خیلی بیچارن ...
نمی دونم چرا توی این چند سال هر چی بلا بود سر چیزایی که اولش "پ" بود افتاد:
.
پیکان : از رده خارج شد
.
پراید: گرون شد
... .
پسته: سوژه شد
.
پول: بی ارزش شد
.
پ ن پ : مد شد
.
پارو: خاطره شد
.
پک به قلیون: غیر مجاز شد
.
پدر : کمرش خم شد
.
پیش بینی : غلط از آب در اومد (داستان 2012)
.
پیامک : همه گیر شد
.
پند و اندرز : تکراری شد
.
پست تکراری : باب شد
.
.
چه سرّی توی این حرف پ نهفته خدا می دونه...
تازه جای لعنتیش رو کیبرد هی عوض میشه مث آدم نمیشینه یه جا
فکر نکن
آدم هایی که تو را رنگ میکنند حتما" بزرگ هستند
گاهی اوقات , أدم های کوچک طوری رنگت میکنند
که خودت هم باورت نمیشود . .!!!
سکوتم را نکن باور . . .
من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم . . .
من آن خرمن ، من آن انبار باروتم که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر . .
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم . . .
مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان